اهم اهم! به به! ببينين كي اينجاست! خانم خاور عزيز!

 شلوغ نكنين، واي ذوب شدم تو اين گرماي محبت شما دوستان عزيزم. مي دونم دلتون واسم تنگ شده بود، منم دلم واسه  همه دوستاي گل منگليه خودم تنگه، نگاه كنين اين قلب منه! مي بينين؟ نمي بينين؟! خوب حق دارين. ناپديد شده ديگه!

عجب دنياي پارادوكس داريه! تا چند ماه پيش حاضر بوديم هر تقي به توقي بخوره، هر آسموني به زميني بياد، هر برفي، يخبندوني بشه، هر استادي جلسه داشته باشه، هر اردويي بعلت خالي بودن گاوصندوق دانشكده كنسل بشه، و يه عالمه (هر) ديگه...ولي كلاسها تشكيل نشه، بمونين خونه بخوابيم! ولي الان حسرت يه دور هم بودن تو دلمون مونده ( مراد از اين دل، دل روحي ست نه جسمي كه در بالا سخن از ناپديديش به ميان آمد)

البته الان هم دوس داريم بخوابيم، ولي صرفا به اين علت كه تو خواب دوستامونو، خاطراتمونو،دانشگاهمونو، كلاسامونو، و البته اساتيدمونو ببينيم.باور كنيد فقط به همين علته ولاغير! پف چشمام هم واسه اينه كه زياد براي  ديدنتون وقت مي ذارم!

كنكور با همه خوندن و نخوندناش، استرس و ريلكسياش، به هر نحوي (مثلا با گرفتن پول زور به حساب خزانه بانك مملكتي...) برگزار شد و مواد مغذي بچه كيك كنكور هم هضم شد. اونايي كه كنكور آزاد ندارن درحال لذت بردن از زندگين. پس بهشون پيشنهادي مي كنم از جنس دستور! سر زدن به وبلاگ روهم جزء لذتهاي روزانه قرار بدين.بسه ديگه چقدر قلب تلخ و قهوه ي يخي و فيلم و سريال و ددردودور! يكم فرهنگي باشين و به وبلاگ فرهنگي خودتون سر بزنين. مي دونم الان متحول شدين. احساس شرم از حضور كم رنگتون شما را فرا گرفت. اميدوارم همه تو اين جنب و جوش سال جديد، يه خونه تكوني هم واسه وبلاگمون ترتيب بدين.فقط بگماا! كاراي سبك بدين به من.آخه ديسك انگشت كوچيكه پاي چپم خش افتاده، بيشتر از امر خطير نظارت نمي تونم فعاليت ديگه اي داشته باشم.

يه مژده بهتون بدم (نه از نوع سليمي فرد عزيزم) اگر اينترنت پا، كامپيوتر كابل، وايمكس سيگنال و خداوند حوصله بدهند، سعي مي كنم زود زود چشمتون رو به جمال و كمال و جلال متون اين جانب بنوازانم. تا ماساژ چشمي بعد....خدانيگداااار