خاطرات بچه های کلاس بعد از فارغ التحصیلی!!!!
سلام به همه ی همکلاسی های باحال و بی حالم!! همکلاسی های باحالم اونایی هستن که سراغی از بچه های کلاس می گیرن حداقل با سر زدن به وبلاگ، اونایی هم که اون جو صمیمی و دوست داشتنی کلاس رو فراموش کردن میشن بی حال!! ولی خودم تا حدودی به این جمله اعتقاد دارم: "از دل برود هر آن که از دیده رود"!!
خلاصه دنیا پایین و بالا داره الان پایین باشه ... !!!
بگذریم، چند روز پیش نگاهم اوفتاد به عنوان وبلاگ: "خاطرات بچه های کلاس بعد از فارغ التحصیلی" ! عنوان جالبی واسه وبلاگه ولی توجه کردین تا حالا کسی خاطره ای اینجا نذاشته!! مطلب ها اینجا یا تبریک هست یا یه خبر تازه، خبری از خاطره نیست!! ولی من این تابو رو می شکنم و برای اولین بار یکی دو تا خاطره براتون می گم!! اولیش مربوط میشه به ثبت نام دانشگاه و دومین خاطره از سفر دور دنیا واستون می گم!! شما هم اگه اتفاق جالبی توی زندگیتون افتاد و دوست داشتین بگین حتما این کار رو بکنید، از تجربه هاتون واسه ما بگین تا ما هم از این تجربه ها استفاده کنم.
روز شنبه اول بهمن ماه پس از 8 ساعت خوابیدن توی اتوبوس رسیدم اصفهان! ساعت 8.30 صبح بود که رسیدم دانشگاه، رفتم واسه ثبت نام که تا 4 بعد از ظهر طول کشید! ولی خدا رو شکر همه ی کارام تموم شد و شبش برگشتم کرمان. دانشگاه بزرگی بود توی خمینی شهر اصفحان که 15 کیلومتر از مرکز اصفحان فاصله داشت. خوابگاهاش خیلی بزرگ بود همشون 5 طبقه بودن و هر طبقه 40 تا اتاق 4 نفره!! من طبقه ی سوم خوابگاه شماره 3 با 3 نفر که هنوز نمیشناسمشون هم اتاق شدم!! هفته ی دیگه کلاس ها شروع میشه و من باید برم اونجا دیگه، در کل دانشگاه بزرگیه و از لحاظ امکانات هم مثل فردوسی هست ولی چیکار کنم که هیچ جا فردوسی نمیشه!!!
دومین خاطره از کتاب سفرنامه ی خودم هست که آخرین خاطره اون کتاب رو واسه شما میگم!! حدود یک ماه پیش بود که با سه تا از دوستام رفتم بندر عباس و قشم!! جاتون خیلی خالی بود چون که هوا خیلی رویایی بود! چند روزی اونجا گشتیم و صفا کردیم. یه اتفاق جالب هم افتاد، یکی از هم کلاسی هامو بعد از 2 سال توی یکی از پاساژهای قشم دیدم! بله خانم بخشی !!! داشتم توی یکی از سالون های پاساژ می رفتم که خانم بخشی از یکی از مغازه ها درست جلوی من اومد بیرون!! کلی دوتایمون جا خوردیم که این جور جایی یکدفعه همو دیدیم!! بعد از سلام و احوال پرسی متوجه شدم خانم بخشی با مامان و عمه و یکی از خواهراشون اومدن قشم، 20 دقیقه ای با هم صحبت کردیم؛ خانم بخشی می گفت درسام تموم شده و از ترم دیگه روی پایان نامه کار می کنم. خانم بخشی گفت اگه وبلاگ رفتی سلام منو به بچه ها برسون که منم همین کارو کردم! خلاصه خیلی برام جالب و غیره منتظره بود که یکی از هم کلاسی هامو بعد از دو سال کنار "خلیج همیشگی فارس" می بینم!!
"ما از این خاطره نتیجه می گیرم که سفر چیزه خوبی است و باعث خوشحالی می شود و شاید یکی از هم کلاسی های گذشته ی خود را در آنجا ببینید"!!!
بچه ها من به قول خودم عمل کردم و دو تا خاطره بعد از فارغ التحصیلی براتون نوشتم!! شما هم یادتون نره ها!!!

این وبلاک جهت ارتباط دانشجویان رشته مرتع و آبخیز 85 دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد در تاریخ 89/1/27 راه اندازی شد است. قرار بر این است تا پس از فارغ التحصیلی تمامی هم کلاسی ها هرازچند گاهی مطالبی را در این وبلاگ قرار دهند.