دل نوشته
دو روزه نخوابیدم، با خودم میگفتم که شب بعد جشن تا ظهر میخوابم، ولی نمی دونم چرا ساعت 6 صبح بیدار شدم.... نمیدونم، خودمم نمیدونم چرا ... ولی کلی حرف دارم که باید بگم.... شاید بخاطر همین حرفاست که با این همه بی خوابی نتونستم بیشتر از 4 ساعت بخوابم!
دیروز جشن مهندس شدنمان برگزار شد و تلاش های شبانه روزی همه مون تجلی پیدا کرد. همه آمدند و خیلی ها هم نیامدند، مخصوصا خیلی از اساتیدمان!
دیشب در حدود 45 دقیقه با مهدی نخاولی تلفنی صحبت میکردم، میگفت عالی برگزار شد، بین جشن های فارغ التحصیلی بهترین بود، میگفت موقع پخش فیلم، اشک های دکتر دانش را دیده، دکتر ناصری محو تماشا شده و.....
تو مراسم هم، همه میگفتن جشن خوبی بود و بعضی ها هم میگفتن نبود و البته برای من نظرات همه مهمه......
اما نمیدونم چرا هرچی کلنجار میرم، نمیتونم بخودم بقبولونم که جشنمان خوب برگزار شد، نمی دونم چرا ..... یا توقعم بالاست یا شایدم واقعا بد بود و بقیه واسه دلخوشی بهمون میگفتن خوب بود!
میدونم تاخیر در مراسم بود، میدونم لباس ها مشکل داشت، می دونم مجری بد بود، میدونم بی برنامگی مشهود بود، میدونم عکاس نداشتیم، میدونم پذیرایی در حد شخصیت خانواده هاتون نبود، میدونم..... اما بخدا نمیخواستم اینطوری بشه، شاید باید اینطوری نمیشد، شاید ادعاهای اضافی کردم و نتونستم پا به پای ادعاها بیایم بالا!
حرف های زشته مجری به دکتر دانش بخدا کمرمو شکست؛ شاید برای همین بود که به بدترین شکل ممکن با خانوم عادله و خاکسار زاده به خاطر یه اشتباه کوچیک تندی کردمو تمام زحمتاشونو به باد دادم وخستگی رو براشون به ارمغان آوردم؛ میدونم عذر خواهی فایده نداره، اما برای دل خودم که یه کمی آروم کننده هست! همین جا ازشون عذر میخوام و طلب بخشش!
از خانوم دولتی و سلیمی فرد هم معذرت خواهی میکنم، قرار بود مسابقه داشته باشیم، کلی زحمت کشیده بودن و هدیه خریده بودن و همه اینها نشد .... و چه بد شد که نشد ..... بخدا نمیخواستم که نشه ولی هرکار کردم نشد.... شما هم مرا ببخشید!
میگن مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمیکنه، قدم میزنه! من که دارم این نامه رو مینویسم و نمیتونم قدم بزنم، پس بذارین قدم نزنم و گریه کنم و نامه بنویسم....
از علیرضا و مهران و ابی هم عذر میخوام که نتونستم باهشون باشم، تو شبی که باید باهشون می بودم، نبودم! حق دارن ناراحت باشن و این کوچکترین حق شونه وکاملاً طبیعیه!
بچه های محیط زیست هم که ناراحتن، حتما بیچاره ها فکر میکردن با این همه پولی که دادن چه مجلسی خواهیم گرفت، اما باز هم نشد! از خانوم صادق به عنوان نماینده اشان عذر خواهی میکنم و انشاالله که عذر خواهیم را به گوش همه خواهند رساند!
بذارین چند تا تشکر ویژه هم بکنم و بعد رفع زحمت!
همین جا از تمام مسئولین دانشکده و واساتید و کارکنان محترم تشکر میکنم و از حضور سبزشون (اینجا دیگه کلمه سبز فیلتر نیست!) قدردانی میکنم (البته آنهایی هم که نیامدند...... کاش می آمدند). تشکر ویژه هم دارم از آقای فتحی که با مدیریت خوبش حسابی هوا مونو داشت.
از بچه هایی که در قالب طرح کمک های مردمی بهمون کمک کردن هم تشکر دارم و بنا به خواسته خودشون از نام بردن اسمشون معذورم!
از تیم اجرایی که تو این مدت تلاش های زیاد کردن و از وقت و درس و کارشون زدن؛ خانوم سلیمی فرد، منصوری، صادق و برات زاده، تشکر ویژه دارم. بی شک همت شما بود که تونستیم جشن و برپا کنیم!
از مهدی و میعاد ، برادرانی که به خاطر این جشن؛ برادر من شدن، همه جوره کمک کردنو پشت مون بودن ، تشکر میکنم. بخاطر مزاحمت هایی هم که واسه خانوادشون تو این مدت درست کردم ، عذر خواهی میکنم. فیلمی که ساختن حاصل عشق شون به ماها و اساتید و دانشکده اِمان بود! من که شاید تا امروز 15 بار فیلمو دیدم، خیلی کیف میکنم، شک ندارم شما هم خوشتون اومد! همین جا به نمایندگی از تمام دانشجویان ازشون تشکر میکنم! دمتون گرم واقعاً!
دم خانوم انیس هم گرم که اون شعر رو گفت! خوبه ایشون بود و با اون شعر قشنگشون به جشنمون صمیمیت و صفا داد وگرنه که .....! دستتون درد نکنه واقعا! از داداشتونم ازطرف من معذرت خواهی کنین. خیلی تلاش کردم که مجوز واسه نواختن گیتار ایشون هم بگیرم ....اما باز هم نشد!
از مینای عزیزم هم متشکرم که تو این چند وقت تمام خستگی ها و مشکلاتمو تحمل کرد و خم به ابرو نیاورد. خیلی وقتا منتظر میموند تا واسه شام یا نهار بیام خونه و من اینقد کار داشتم که یادم میرفت بیام خونه! واقعا ازش ممنونم.
تشکر پایانی و آخری رو هم از ......
از خانوم برات زاده دارم، دوست عزیزم که درسته مثل شماها از همون اول داره کمک میکنه ولی تو این سه هفته آخر سنگ تموم گذاشت، از همه چیزش زد تا بتونه بخش اعظمی از کارها رو به دوش بکشه، هرجا به بن بست میخوردم روحیه میداد، هر جا گیر میکردم ازش کمک میگرفتم خلاصه پا به پا اومد. اگه تندیس میخواستیم تهیه کنیم پایه بود و می اومد، اگه لوح میخواستیم باز هم میومد، اگه شیرینی، اگه میوه و.... وجودشو بین بچه های کلاسمون غنیمت می دونم و دستشو میبوسم! امیدوارم همیشه همین قدر پرنشاط و پرکار باشه.بازم ازت ممنونم! شک ندارم تهران هم که بری علی رغم پیدا کردن دوستای خوب ماهارو فراموش نمیکنی و همیشه بیادمون هستی؛ و صد البته که ما هم همیشه بیادتیم!
حسابی حرف زدم و گفتم ..... باید این حرفارو میزدم و خالی میشدم.... نمیتونم بگم تو جشن های آینده جبران میکنم؛ چون اولین و آخرین جشن دانش آموختگیمان بود که همه با هم بودیم!! انشاالله که در سایر مقاطع بتونین جشنی با کیفیت تر برگزار کنین! اگر کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشین و حلالم کنین!
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار.
موفق و موید باشید!
دوستدار همه شما
محمود محبی
این وبلاک جهت ارتباط دانشجویان رشته مرتع و آبخیز 85 دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد در تاریخ 89/1/27 راه اندازی شد است. قرار بر این است تا پس از فارغ التحصیلی تمامی هم کلاسی ها هرازچند گاهی مطالبی را در این وبلاگ قرار دهند.